حرفه ی مدیریت که زمانی کار خود رو از سطح «چوپانی مقدماتی» شروع کرد، حالا اونقدر دسته و پایه ای پیدا کرده که نگو و نپرس. هر صنعتی مدیریتِ مخصوص خود رو طلب می کنه و هر مدیر باید کوهی از اطلاعات مربوط به بخش ی کاری خود رو در مغزش جا بده و طبق اونا تصمیم بگیره. چیزی که این وسط بین تموم مدیران مشترکه، مهارتای ارتباطیه. بخشی از این مهارت – که الان توجه بیشتری بهش می شه – به استفاده از زبون بدن مربوط می شه. در این مقاله با بحث ی زبون بدن و رابطه اون با علم مدیریت بیشتر آشنا خواهیم شد.

در جلسه سخنرانی ای حضور داشتم که مدیران ۵۰۰ شرکت پولساز (رده بندی ۵۰۰ شرکت برتر از نظر کسب درآمد کل) جزو دعوت شدگان بودن. فردی که نایب رئیس یکی از همین شرکتا بود، داشت راجبه مهارت رهبری تیم سخنرانی می کرد. خیلی آدم خوش سر و زبانی بود و جلسه رو مثل موم در چنگش داشت. اون با دلربایی خاصی حضار رو روی صندلی شون میخکوب کرده بود و هر جایی هم که لازم می دید، حرف بامزه ای رو هم چاشنی حرف هاش می کرد.

پول-نام-تصویر

بله! حضار از اون خوششون اومده بود و بدجوری مجذوبش شده بودن.

در آخر سخنرانی به پایان رسید و جناب سخران بعد از آخرین کلماتی که ادا کرد، روی استیج دستاش رو در هم فرو برد و روی سینه اش گذاشت و گفت: «من آماده ی پاسخگویی به سؤالات شما هستم. لطفا هر چیزی به ذهن تون می رسه بپرسید.» یهو انرژی داخل اون سالن کنفرانس دود شد و هوا رفت. تا چند لحظه پیش همه میخِ سخنران شده بودن، اما الان، صدا از دیوار در می اومد، اما از حضار نه. انگار نه انگار همینا بودن که با دقت تموم داشتن گوش می کردن. معلوم نیس یکهو چه اتفاقی افتاد! انگار اونقدر ارتباطشان قطع شد که دیگر هیچ سؤالی به ذهنشون نمی رسه.

خود من هم در اون سالن بودم. به عنوان یکی از سخنرانان، پشت میزی که روی استیج قرار داشت نشسته بودم و از اون بالا به کل سالن محاصره داشتم. و به محض اینکه ژست اون بنده خدا رو دیدم، حدس زدم که حضار چه واکنشی نشون میدن.

بعدا با خودش صحبت کردم (که اصلا متوجه نشده بود دستاش رو در هم فرو برده) و با تعدادی از حضار هم در همین رابطه حرف زدم (که هیچکدامشان اون ژست رو به خاطر نیاوردند، اما همه شون یادشون اومد که سر سؤال پرسیدن چه گیریپاژی کردن).

زبون بدن به چیکار مدیران میاد؟

جداً چه اتفاقی افتاد؟ این حرکت ساده ی دست، که هیچ یک از حاضرین هم اونو به خاطر نیاره، چه جوری می تونه اینجور اثر عمیقی بزاره؟ اصلا چه ربطی به مدیریت و این مسائل داره؟

روابط کاری، همه اش در نحوه برقرار کردن رابطه خلاصه می شه. این رو که همه می دونستن. واسه آماده شدن جهت حضور در جلسه ای مهم – مثل جلسه با کارمندان، رئیس یا مشتریان – تمرکز آدم روی اینه که چه چیزایی بگه، روی کجاها مانور بده و با تمرین کردن مجموعه این کارا، سعی کنه تا حرف خودشو در گوشت و پوست مخاطب فرو کنه و خود رو معتبر و قانع کننده جلوه بده.

اما می دونستین، با هم که دارین صحبت می کنین، مخاطب تون هم به شکل نیمه خودآگاه داره اعتبار و اعتماد به نفس، دوست داشتنی بودن و قابل اطمینان بودن تون رو آزمایش می کنه؟ این رو در نظر داشته باشین که چیزی که بر زبون میارید، فقط بخشی از این آزمایش رو پُر می کنه.

خبر دارین که میزان استفاده تون از فضا، ژستا، طرز ایستادن، حالات صورت و رابطه چشم می تونن روی پیامی که می خواید بفرستید اثر بذارن، تقویتش کنن، تضعیفش کنن یا تحریفش کنن؟

اون آقایی که در کنفرانس نیویورک سخنرانی می کرد حواسش نبود که ژستش با کلامش دو تا چیز ضد و خلاف دارن میگن.

همین دو سیگنال غیرهمگونه که خیلی از مدیرها در برخورد با اعضای تیم هاشون استفاده می کنن و اونا رو به اشتباه میندازن.

وقتی سیگنالای غیرکلامی با سیگنالای کلامی تون اختلاف داشته باشن، دارین پیامای قر و قاطی به طرف مقابلتون می فرستید. درست مثل مثل موقعی که دارین داوطلب بودنِ خودتون رو اعلام می کنین، اما در و دیوار رو نگاه می کنین و رابطه چشمی با مخاطب رو از دست میدید، یا موقعی که راجبه آینده تضمینی فلان پروژه صحبت می کنین، اما وزن تون رو انداخته باشین روی پاشنه ی کفش و کج و کُلاج وایس تاده باشین – یا مثل همین بنده خدا – موقعی که می گین آغوش من واسه سؤالات شما بازه، دستان تون رو ضربدری ببندید و با پوزیشنی دفاعی روبه روی مخاطبان بایستید).

اگه آدما مجبور باشن از بین چیزی که با کلام انتقال میدید و چیزی که با قیافه تون نشون میدید، یکی رو انتخاب کنن شاید قید کلام رو میزنن و به جاش چیزی رو که می بینن، باور می کنن.

اما به چه دلیل اون بنده خدا این ژست اشتباه رو گرفت؟ مگه نمی خواست از اون سؤال بپرسند؟ اینجوری ایستادن براش راحت تر بود؟ سردش شده بود؟

نمی دونم، من از اون نپرسیدم، چون خیلی چیز مهمی نبود، هیچ وقت هم مهم نیس. اما در هر حالت، رابطه غیرکلامی حرفای زیادی داره!

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   به چه دلیل هر ساله واسه سفر به دزفول لحظه تعدادی می کنم 

در رابطه غیرکلامی داستان از این قرار نیس که فرستنده چه جوری احساس می کنه چی مهمه؛ ماجرا اینه که مشاهده کننده چه جوری درمی یابد که فرستنده چه احساسی داره.

اگه در راهرو از کنار یکی از همکاران تون بگذرید و باهاش رابطه چشمی برقرار نکنین، ممکنه پیش خودش فکر کنه از گزارشی که نیم ساعت پیش بهتان ارائه داده شاکی هستین و واسه همین از دستش ناراحتید.

شاید هم از زور خستگی دولا دولا راه برید، اما بچه های تیم تون فکر کنن که علاقه تون رو به خودِ کار از دست دادین. اگه با قیافه ای اخمو داخل جلسه ی ایده پردازی بشینین، شاید بقیه فکر می کنن که با ایده های مطرح شده حال نکردید – هر کسی هم که هر ایده ی دیگری داشته باشه، قورتش می ده و بلند می شه میره.

اگه هرگونه ادا و اطواری در بیارین که نشون دهنده خشم، کج خُلقی یا ندیده گرفتن بقیه باشه، افراد هم ایده هاشون رو واسه خودشون نگه می دارن و دنبال راهی می گردن تا خیلی سریع از سر و کله زدن با شما فرار کنن.

نکته جالبی هم درباره مغز هست، اینجوری که مغز آدم به پیامای منفی بیشتر توجه می کنه تا پیامای مثبت. یعنی اگه عُنُق باشین و پاچه بگیرین، آدما به شکل ناخودآگاه نسبت به این رفتارتون واکنش نشون می ‏دهند تا نسبت به رفتارهای خوبتون.

تعریف زبون بدن

زبون بدن یعنی مدیریت زمان، فضا، ظاهر، هیبت، ژست، لمس، حالت، رابطه چشمی و ریتم کلامی.

به خاطر این، رابطه غیرکلامی بخش کلیدی ای از اثر شما به عنوان مدیره. از واسه زبون بدن، مدیران موثر دو نوع سیگنال می فرستند که هر دو خیلی مهم ان، اما هر کدوم شون تحت شرایط خاصی پراهمیت ترن.

مثلا، آدمای قوی طوری می شینن، وای میستن، راه می رن و ژست می گیرن که هرکی ببیندشان اینا رو برابر اعتماد به نفس، صلاحیت و جایگاه داشتن، قلمداد کنه. درست مثل رفتاری که خیلی از مدیران موقع حضور در جلسه ی هیئت مدیره انجام میدن، اونا با کشیده ایستادن در مقابل افراد (یعنی استفاده از فضا) سیگنال قدرت و اتوریته رو به مخاطب خود می فرستند.

شاید توجه کرده باشین که، مثلا، مدیران بلندپایه (در مورد مردها) معمولا برگه هاشون رو روی میز کنفرانس پخش می کنن. ممکنه دستانشان رو پشت صندلی بقیه حاضرین در جلسه بذارن و یا موقع نشستن پاهایشان رو از هم باز کنن.

اما رهبرانی که می خوان اثر بیشتری داشته باشن، باید سیگنالای غیرکلامی گرم و صمیمانه ای هم داشته باشن. به ویژه وقتی که محیط کاری، محیطی مرکب از دپارتمانای مختلف باشه که در کنار همدیگه کار می‏ کنن، مثل دفاتر کار جمعی.

سیگنالای غیرکلامی ای مثل باز بودن کف دست، تمایل به طرف جلو موقع ایستادن، ایجاد رابطه چشمی با افراد در بین گفتگو، تأیید کردن افراد با سر به هنگام صحبت کردن، یا کج کردن سر به طرف افراد واسه تشویق کردن اونا به بیشتر حرف زدن، واسه انتقال مفاهیمی مثل موثر کردن همه در کار، محبوب قلبا بودن و رفاقت مورد استفاده قرار می ‏گیرند.

از اونجا که بیشتر طرفای کاری من در سازمانایی هستن که می خوان از ساختار کنترل و فرمونِ سلسه مراتبیِ سنتی به طرف دفاتر کار جمعی و هوشمندانه ی مدرن حرکت کنن، تعداد خیلی از مدیران ارشد رو می بینم که تازه با این واژه زبون بدن آشنا شدن.

این مدیران اونقدر با روشای عهد بوقیِ به رخ کشیدن قدرت عادت کردن که براشون سخته بذارن اون نوع دیگرِ سیگنالا (صمیمیت) خودشو نشون بده.

البته این رو هم بگم که زیرنویس دار کردن زبون بدن (به معنی همخوانی حرکت بدن با قصد و پیام) تنها یک روی سکه ی رفتار غیرکلامیه. خیلیا زرنگ تر از این هستن که فقط یاد بگیرن چه جوری میشه پیامی رو به درستی منتقل کرد. اینا می خوان بدونن که چه جوری میشه زبون بدن افراد دیگر رو خواند (یا به قول خودمون دستشون رو خواند).

پیتر دراکر، نویسنده شهیر، استاد دانشگاه و مشاور امور مدیریت، به روشنی دست روی این نکته می ‏گذارد:

مهمترین قسمت رابطه، شنیدن اون چیزیه که گفته نمی شه.

مدیر و رهبر موثر کسیه که وقتی وارد جلسه ای شد و دید فلان حرکت ابتکاری هنوز خوب در بین بچه های تیمش جا نیفتاده (و خیلیا هنوز گیج میزنن) خیلی سریع این قضیه رو از چشمانشان بخونه و راه حل ارائه بده.

این در بین مصاحبه و استخدام نیرو هم خیلی کاربرد داره. مثلا سوپرمدیرِ مجهز به قدرت رمزگشایی از زبون بدن، میتونه خیلی چیزای نگفته رو در حرکات خواهندگان ببینه و کسی رو استخدام کنه که فردا براش پیشمانی به همراه نیاره.

حتی اگه گیر شرکای کاری بلوف زن بیفتید، باز این مهارتِ ترجمه ی زبون بدن، عصای دست تون هستش.

برخورداری از زبون بدن قوی، به مدیران کمک می کنه تا بُرش بیشتری در سر کار داشته باشن، بازدهی بیشتری از نیروی کارشون به دست بیارن، با مخاطب خود رابطه بهتری برقرار کنن، ایده هاشون رو با اتوریته و تاثیرگذاری بیشتری مطرح کنن و باجذبه تر باشن؛ این همون جعبه ابزاریه که هر مدیری آرزوی اونو می کِشد.

منبع : officevibe.com

 


دسته‌ها: آموزشی